
باید نشانت را بپرسم از خیابانهایا گم شوم دنبال تو سوی بیابانهاهر صبح یادت را بپاشم روی گلها تاعطرت پراکنده شود آنسوی میدانها«من ماندهام تنها میان سیل غمها»یمتنهاترین عاشق از این خیل پریشانهاآرامش آغوش تو در سینهام یخ زد با رفتنت ممتد شده سوز زمستانهابنبست شد تنها مسیرم سمت چشمانت درماندهام بر قلهی نسل پشیمانهااز رود احساسم خروشی بر نمیآیدانگار گم شد شور من در بین طغیانهارد میشوم از تیرگی با وامی از چشمتتا بگذرم از این هجوم تند طوفانهااز بس تو را در آسمانها جستوجو کردمراز و نیازم ابر شد، بارید بارانهابا من بمان رسمی دوباره جا بیندازیمتا ثبت گردد عشقمان در کل دورانهاحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
آتش به جان خریده و آتش نشان شدید از جان و تن گذشته و خود جان فشان شدید آوار شد تمامی بحران به روی تان اما شما کنون شهدای زمان شدید حسن عباسی به مناسبت زیر آوارماندن جمعی از آتش نشانان فداکار در حادثه ریزش ساختمان پلاسکو + نوشته شده در سی ام دی ۱۳۹۵ساعت توسط حسن عباسی | ...
ادامه مطلب
آتش به جان خریده و آتش نشان شدید از جان و تن گذشته و خود جان فشان شدید آوار شد تمامی بحران به روی تان اما شما کنون شهدای زمان شدید حسن عباسی به مناسبت زیر آوارماندن جمعی از آتش نشانان فداکار در حادثه ریزش ساختمان پلاسکو + نوشته شده در سی ام دی ۱۳۹۵ساعت توسط حسن عباسی | ...
ادامه مطلب