خرید بک لینک

1 شد من مثل بم ویران شدم

مملو از بغض و سکوت و گریهی پنهان شدم

گفته بودی ما یکی هستیم اما در دو تن

باورم شد این سخن، هرچه تو گفتی آن شدم

رد پای تو ته فنجان فالم گم شد و

سرنوشتم تار و مبهم، صورت بیجان شدم

بعد تو حالم شبیه تکدرختی در کویر

شاخههایم خشک و بیبر، طعمهی طوفان شدم

ابر چشمت رفته و مانند دشتی بیعبور

بینصیب از آسمان و رحمت باران شدم

رفتنت پایان تلخ آرزوی «ماشدن»

سوگوار این دلم در نیمهی آبان شدم

عاقبت سر میکشم از جام چشمت عشق را

همچنان در داستانم دلخوش پایان شدم

حسن عباسی

برچسب: نویسنده: بردیا کوهی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 0:26

صفحه بندی