چنان می خواهمت... - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 17:52
چنان می خواهمت مانند ماهی آب دریا را...و یا مغروق بدحالی که جوید راه ساحل را...#حسن_عباسی
دلتنگ در آغوش خودم درد سرودم - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 17:52
دلتنگ در آغوش خودم درد سرودمبی دردتر از یار ندید این دل پر درد#حسن_عباسی
بانوی من دل در حریمت خانه دارد - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 17:52
بانوی من دل در حریمت خانه داردآوارگیم در دلت کاشانه داردعمری به پایم عشق را زیبا سرودی عمریست دلتنگی من یک شانه داردحسن عباسیتقدیم به بانوی زندگی، همسرم
فقط شانه های تو جان پناه باران پاییزی ست - تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 17:52
این ابرها نقشه کشیدند تا چشم هایم دور از تو باشندچون که می دانند فقط شانه های تو جان پناه باران پاییزی ست.#یهویی#حسن عباسی
جای تو اینحاست سمت چپ سینه ام - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 19:21
کاش فقط یک صبح به هوای من دلت هوایی شود و بهانه ی چشمانت شوم کاش یک صبح پلک هایم با لمس دستان توگرمای حضورت را به قلبم مژده دهد و چشم در چشمت بگویم :جای تو اینجاستسمت چپ سینه امحسن_عباسی
محال شیرینی ست... - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:13
محال شیرینی ستاگر من،پنجره را باز کنمو تو تابیده باشی به فرش خیالم کف خواب خاطره هایمو عطر بوسه های شیرین آفتاب نگاهتفضای خانه ی دلم را پر کند...!حسن_عباسی
عاشق بودن را دوست دارم گرچه می دانم... - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:13
عاشق بودن را دوست دارمگرچه می دانم که عشق برای من،مانند بهاری ست که رنگ خزان گرفتهرودی ست،که به سمت کوه می رودو جنگلی ست که آتش گرفته...عاشقت می مانم وچمدانم رابا آخرین نگاه تو بسته امو چترم را به استقبال باران چشمانت باز کرده ام...#حسن_عباسی
پاییز فصل عاشقی رنگ ها ، زمان خوبی برای جدایی نیست - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 3:12
پاییز فصل عاشقی رنگ ها ،زمان خوبی برای جدایی نیست در پاییزکوچه های تنهاییو جاده های جنگلی بدون ردپای تو،بن بست های سرگردانی است،اگر که باران ببارد...پاییز فصل باران های عاشقانه استبا چترهایی به وسعت آسمان#حسن_عباسی
نمی دانم چرا چشمانم به لبخند آخرین عکست حساسیت پیدا کرده... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:45
باران پاییز اگرچه کوچه را پر از عطر قدم های تو می کندو چترم را بیکارتر از همه ی فصل ها،اما نمی دانم چرا چشمانمبه لبخند آخرین عکستحساسیت پیدا کرده و بی اختیارتر از باران پاییزگونه هایم را نوازش می کند...حسن_عباسي
بلندترین نقطه ی شهر... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:44
بلندترین نقطه ی شهر جایی ست که تو ایستاده ای و من بلندترین نقطه ی شهر را به قاب نگاهم آویزان کرده ام...حسن_عباسی
همه ی راه هایم به غیر از تو ختم می شود... - تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 4:44
تمام راه ها را رفته امهیچ راهی مرا به تو نخواهد رساند جز شعرهایمکه ردپای توxa0 در واژه به واژه ی آن ها جا مانده ست...هیچ نگو تا هیچ راهی مرا به تو نرساند همه ی راه هایم به غیر از تو ختم می شود...حسن_عباسی
شعرم تو نخواني مرا تاريخ مي خواندم... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:38
شعار نيستمxa0 كه بيان كني مرا تاريخ مصرفم تمام شود... شعرمxa0 تو نخواني مرا تاريخ مي خواندم... xa0 حسن عباسي
حالا فهميده ام، چرا از رياضي خوشم نمي آيد - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:38
حالا فهميده ام، چرا از رياضي خوشم نمي آيد " من " منهاي " تو " برابر است با " صفر " و اين " صفر " لعنتيxa0 در هرچه ضرب شود جوابش " صفر " است بمان تا كم نشوي از من حسن عباسي
نگاهم كن من در امتداد " تو " ايستاده ام - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:38
xa0نگاهم كن من در امتداد " تو " ايستاده امردپاي تو در شعرهايم مانده ستعاشقانه هايم معطر شدهبه عطر موهاي تو چندي ست كه بالاي چشم قلممجا خوش كرده اي كاش هيچگاه از چشم " تو " نيفتد،واژه هاي من... حسن عباسي
صبحت بخير جهان من... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:38
xa0 انگار نبض جهانxa0 در دست من است وقتي كه هر صبح، با تپش قلب تو بيدار مي شوم جهان مال من است، وقتي كه نگاه توxa0 در قلب من مي نشيند... صبحت بخير جهان من حسن عباسي
درخت سکوتش را به آسمان... - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 16:38
درخت سکوتش را به آسمان و آسمان فریادش را به زمین می فرستد من نام تو را به ابرها می گویمو ابرها اشک تو را برای من می فرستند کاش تو هم مثل اشک های آسمان باشیزلال و دل انگیز....حسن_عباسی
خورشید روسری اش را باز کرده ... - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 7:45
xa0 خورشید روسری اش را باز کرده و موهایش را به روی شانه هایم ریختهبلبلان آواز می خوانند و گنجشکها سروصدا می کنندانگار چشم هایت طلوع کرده و لب هایت سیب سرخ گاز می زنند...مانده ام چای صبحانه را با شیرینی نگاه تو بخورم یا عسل لب هایت...؟#حسن_عباسی
صبح یعنی ، طلوع چشم های تو - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:01
صبح یعنی ،طلوع چشم های تودر مشرق نگاه منوقتی که می تابیدر لحظه های قرار منبه وسعت طلوع عشق...صبح را دوست دارم ،وقتی که سرآغازش تویی با سرودن از چشمان تو آغاز می شوم وعشق در من طلوع می کند...#حسن_عباسی xa0
می نویسم " تو " - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 13:01
می نویسم " تو " و قابش می کنم به قلبم،آنگاه زندگی آغاز می شود و تو در وجودم سبز می شوی...می نویسم " تو "و می پیچم لای عاشقانه هایم،آنگاه شعر متولد می شود... #حسن_عباسی
بی بهانه رفتی... - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 6:49
xa0 بی بهانه رفتی ، تا بار دیگر ،بی بهانه تر از همیشه فقط دوستت داشته باشم حتی اگر عشق یا نفرت ،سرابی بیش نبوده ست..حتی اگر ،عروسک بازی کودکانه ات بوده ام !بی بهانه رفتن دلیل نمی خواهد فقط کافی ست دلی را به اعتبار صداقتشبی اعتبار کنی !بی بهانه دوست داشتن هم دلیل نمی خواهدفقط کافی ست دلی را به اعتبار...