
باید نشانت را بپرسم از خیابانهایا گم شوم دنبال تو سوی بیابانهاهر صبح یادت را بپاشم روی گلها تاعطرت پراکنده شود آنسوی میدانها«من ماندهام تنها میان سیل غمها»یمتنهاترین عاشق از این خیل پریشانهاآرامش آغوش تو در سینهام یخ زد با رفتنت ممتد شده سوز زمستانهابنبست شد تنها مسیرم سمت چشمانت درماندهام بر قلهی نسل پشیمانهااز رود احساسم خروشی بر نمیآیدانگار گم شد شور من در بین طغیانهارد میشوم از تیرگی با وامی از چشمتتا بگذرم از این هجوم تند طوفانهااز بس تو را در آسمانها جستوجو کردمراز و نیازم ابر شد، بارید بارانهابا من بمان رسمی دوباره جا بیندازیمتا ثبت گردد عشقمان در کل دورانهاحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
پدرم درختها را میشناسدبچه که بودم به جنگل میرفتیمو پدر برای دوشيدنِ گاوهابه سُراغِ درختهایِ شيرده میرفتپایِ درختی بلنددست در دستهایش میگذاشتلحظهی بالارفتنشخدا پایین میآمدتا پدرم را در آغوش بکشدتا دستهایِ درخت رها نشوندو… پدر، روزیِ حلال را از بالایِ درختِ سر به فلككشيده میچیدپايش كه به زمين میرسید، قلبم برمیگشت پدرم، خود درخت استتكيده اما محکمشاخههایش سبزو ریشهاش عمیق… در سينهی من درختهایی سبز شدندكه با پدرم سخن میگویندآری، پدرم زبان درختها را بلد است.حسن عباسیدلنوشته بخوانید...
ادامه مطلب
جان من جایِ خودت باش نه رويایِ خودتديگران هرچه بگويند، بمان پایِ خودت در جهانی که پیِ سود و زيانند همهبهتر آن است شوی طالب و جویایِ خودت گرچه يك شهر به تو پشت كند در همه عمرهمچنان باز بمان محوِ تماشای خودت گاهگاهی که دلت خلوت و تنهایی خواستگوش کن در شبِ آشفته به نجوایِ خودت جذر و مد با تپشِ قلبِ تو همراه شوداگر اینبار شوی ساحلِ دريایِ خودت&nb...
ادامه مطلب
دخترم با خنده هايت اين دلم وا مي شود يك جهان مهر و صفا در خنده ات جا مي شود مي نشيني رو به رويم كل غم ها مي روند شادماني ميهمان جان بابا مي شود حسن عباسي روز دختران را به همه ي دختران سرزمينم و دختر عزيزم تبريك ميگويم...
ادامه مطلب
تنها به سوز عشق تو آهنگ می زنم گویا به روح و جان خودم چنگ می زنم وقتی سه تار کهنه ی من شور می زند شب ها به بوم تار دلم رنگ می زنممردان عشق فاتح بالای قله اند پس من چرا مدام فقط لنگ می زنم؟ هرچند نا اميد شدم ، خسته نيستم تنها كه می شوم به خدا زنگ می زنمشب های جمعه فاتحه ای بر مزار خودمی خوانم و به قبر خودم سنگ می زنم تنها پناه این دل بیمار من توییتنها به سوز عشق تو آهنگ می زنم حسن عباسی + نوشته شده...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم." اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " ...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم." اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " ...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم." اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " ...
ادامه مطلب
تنها به سوز عشق تو آهنگ می زنمگویا به روح و جان خودم چنگ می زنموقتی سه تار کهنه ی من شور می زندشب ها به بوم تار دلم رنگ می زنممردان عشق فاتح بالای قله اندپس من چرا مدام فقط لنگ می زنم؟هرچند نا اميد شدم ، خسته نيستمتنها كه می شوم به خدا زنگ می زنمشب های جمعه فاتحه ای بر مزار خودمی خوانم و به قبر خودم سنگ می زنمتنها پناه این دل بیمار من توییتنها به سوز عشق تو آهنگ می زنمحسن عباسی+ نوشته شده در سی ام دی ۱۳۹۵ساعت توسط حسن عباسی | ...
ادامه مطلب
بی سیب خنده های تو #مجنون نمی شوم حتما که بر لبت تب #لیلی نشسته است#حسن عباسی...
ادامه مطلب
این ابرها نقشه کشیدند تا چشم هایم دور از تو باشندچون که می دانند فقط شانه های تو جان پناه باران پاییزی ست.#یهویی#حسن عباسی...
ادامه مطلب
کاش فقط یک صبح به هوای من دلت هوایی شود و بهانه ی چشمانت شوم کاش یک صبح پلک هایم با لمس دستان توگرمای حضورت را به قلبم مژده دهد و چشم در چشمت بگویم :جای تو اینجاستسمت چپ سینه امحسن_عباسی...
ادامه مطلب
پاییز فصل عاشقی رنگ ها ،زمان خوبی برای جدایی نیست در پاییزکوچه های تنهاییو جاده های جنگلی بدون ردپای تو،بن بست های سرگردانی است،اگر که باران ببارد...پاییز فصل باران های عاشقانه استبا چترهایی به وسعت آسمان#حسن_عباسی...
ادامه مطلب
تمام راه ها را رفته امهیچ راهی مرا به تو نخواهد رساند جز شعرهایمکه ردپای تو در واژه به واژه ی آن ها جا مانده ست...هیچ نگو تا هیچ راهی مرا به تو نرساند همه ی راه هایم به غیر از تو ختم می شود...حسن_عباسی...
ادامه مطلب
انگار نبض جهان در دست من است وقتي كه هر صبح، با تپش قلب تو بيدار مي شوم جهان مال من است، وقتي كه نگاه تو در قلب من مي نشيند... صبحت بخير جهان من حسن عباسي...
ادامه مطلب
صبح یعنی ،طلوع چشم های تودر مشرق نگاه منوقتی که می تابیدر لحظه های قرار منبه وسعت طلوع عشق...صبح را دوست دارم ،وقتی که سرآغازش تویی با سرودن از چشمان تو آغاز می شوم وعشق در من طلوع می کند...#حسن_عباسی ...
ادامه مطلب
بی بهانه رفتی ، تا بار دیگر ،بی بهانه تر از همیشه فقط دوستت داشته باشم حتی اگر عشق یا نفرت ،سرابی بیش نبوده ست..حتی اگر ،عروسک بازی کودکانه ات بوده ام !بی بهانه رفتن دلیل نمی خواهد فقط کافی ست دلی را به اعتبار صداقتشبی اعتبار کنی !بی بهانه دوست داشتن هم دلیل نمی خواهدفقط کافی ست دلی را به اعتبار صداقتش دوست داشته باشی...آری ،بی بهانه رفتی و بی بهانه تر از همیشه ، همیشگی شده ای در یاد و خاطرم ... حسن عباسی ...
ادامه مطلب
قاتل ها ،همیشه با چاقو و تفنگ نمی آیندقاتل هایی هستند ،که با نیامدنشان ،مرتکب قتل دلی عاشق می شوندو آثار قتل شاندر تاریخ عشق ثبت می شود...#حسن_عباسی...
ادامه مطلب
فاصله هاهیچگاه مانعی برای دوست داشتن نیستند...فاصله های میان عاشق و معشوق همواره عطش رسیدن را در تاریخ عشق ماندگار خواهند کردفاصله ها گاهی انسان ها رابه یکدیگر نزدیکتر می کند ،آنگاه که فلسفه ی عشق را در نرسیدن بدانیم...آری فاصله هاگاهی از رگ گردن هم نزدیکترند...حسن عباسی...
ادامه مطلب
رفتی مرا با یاد خود ، تنهاترم کردی در عشق و شیدایی مرا رسواترم کردیباران ببارد با غمت دیوانه خواهم شدابری تر از پاییز غم ، شیداترم کردی #حسن_عباسی ...
ادامه مطلب