
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «همواره غمت بر دل من میتازد» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چندیست که غم شعر تو را میسازددر بازی این زمانه دل میبازد بیطاقتم از لحظهی بیهمنفسیهمواره غمت بر دل من میتازد حسن عباسی...
ادامه مطلب
موضوع «با رفتن تو پای دلم میلرزد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نامت به یقین عین غزل میارزدوقتی که نباشی قلمم میلغزد تصویر تو در آینهام تار شدهستبا رفتن تو پای دلم میلرزد حسن عباسی...
ادامه مطلب
در این گزارش به بررسی کامل «شنبهی آغاز تویی» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیریست که همصحبت و همراز توییبا خلوت دل همیشه دمساز تویی یک عمر به انتظار تو میمانمدر باور من شنبهی آغاز تویی حسن عباسی...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «دلتنگی به تنگ آمده بود...» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دلتنگی به تنگ آمده بوداز عقربهی ساعتی که از زمان جا ماندهو تیک تیک تیکشتکه تکه شده در لحظه لحظهای که دیگر نیستعنکبوت جایت را بافته بودو من با لمس غُبار نشسته بر میزی که آغاز لمس دستانت بودتو را در آینه دیدم...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «می توان با اخم تو یک جنگ را آغاز کرد» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. میتوان با اخم تو یک جنگ را آغاز کردیا که عشقت را به نوعِ دیگری ابراز کرد میتوان فرهاد شد با تیشهی شیرین عشقبیستون را عاشقانه مظهر اعجاز کرد در مسیر حافظ و سعدی به قدرِ یک قدممیتوان با شعر خود تا قله...
ادامه مطلب
دلتنگی به تنگ آمده بوداز عقربهی ساعتی که از زمان جا ماندهو تیک تیک تیکشتکه تکه شده در لحظه لحظهای که دیگر نیستعنکبوت جایت را بافته بودو من با لمس غُبار نشسته بر میزی که آغاز لمس دستانت بودتو را در آینه دیدمکه چشمهایت دلتنگی را در کاسهی چشمم ریخت و لبریز تو شدم...کی بر میگردیتا دوباره سیراب شود چشمهایم و تار و مار شود تارهای دلتنگیاتحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
میتوان با اخم تو یک جنگ را آغاز کردیا که عشقت را به نوعِ دیگری ابراز کردمیتوان فرهاد شد با تیشهی شیرین عشقبیستون را عاشقانه مظهر اعجاز کرددر مسیر حافظ و سعدی به قدرِ یک قدممیتوان با شعر خود تا قلهها پرواز کردمیشود در داستان لیلی و مجنون عشق حق مجنون بوده و مانند لیلی ناز کردپیرو ستارخان باشی اگر با جان و دلمیتوان تبریز شد از حاکمان اعراض کردیا شبیه عاشقان عصر دیجیتال و شعر عاشقی را با دو برچسب و نشان ایجاز کرددر نهایت میتوان با اخم تو هرچند سختزندگی را با غم و شادیِ دل همساز کردحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم. " اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " بخوانید...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم. " اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " بخوانید...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم. " اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " بخوانید...
ادامه مطلب
باید نشانت را بپرسم از خیابانهایا گم شوم دنبال تو سوی بیابانهاهر صبح یادت را بپاشم روی گلها تاعطرت پراکنده شود آنسوی میدانها«من ماندهام تنها میان سیل غمها»یمتنهاترین عاشق از این خیل پریشانهاآرامش آغوش تو در سینهام یخ زد با رفتنت ممتد شده سوز زمستانهابنبست شد تنها مسیرم سمت چشمانت درماندهام بر قلهی نسل پشیمانهااز رود احساسم خروشی بر نمیآیدانگار گم شد شور من در بین طغیانهارد میشوم از تیرگی با وامی از چشمتتا بگذرم از این هجوم تند طوفانهااز بس تو را در آسمانها جستوجو کردمراز و نیازم ابر شد، بارید بارانهابا من بمان رسمی دوباره جا بیندازیمتا ثبت گردد عشقمان در کل دورانهاحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
رفتنت شد زلزله، من مثل بم ویران شدممملو از بغض و سکوت و گریهی پنهان شدمگفته بودی ما یکی هستیم اما در دو تنباورم شد این سخن، هرچه تو گفتی آن شدمرد پای تو ته فنجان فالم گم شد وسرنوشتم تار و مبهم، صورت بیجان شدمبعد تو حالم شبیه تکدرختی در کویرشاخههایم خشک و بیبر، طعمهی طوفان شدمابر چشمت رفته و مانند دشتی بیعبوربینصیب از آسمان و رحمت باران شدمرفتنت پایان تلخ آرزوی «ماشدن»سوگوار این دلم در نیمهی آبان شدمعاقبت سر میکشم از جام چشمت عشق راهمچنان در داستانم دلخوش پایان شدمحسن عباسی بخوانید...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم. " اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " بخوانید...
ادامه مطلب
در این وبلاگ بخشی از شعرها ؛ یادداشت ها و دل نوشته های اینجانب حسن عباسی منعکس می شود. بنده اصالتا از دیار باران , بخش چابکسر استان گیلان هستم و از سال 1370 در تهران زندگی می کنم. " اگر اشعار اینجانب را بازنشر می دهيد سپاسگزارتان خواهم بود كه با ذکر نام باشد.. بدرود و سپاس " بخوانید...
ادامه مطلب
پدرم درختها را میشناسدبچه که بودم به جنگل میرفتیمو پدر برای دوشيدنِ گاوهابه سُراغِ درختهایِ شيرده میرفتپایِ درختی بلنددست در دستهایش میگذاشتلحظهی بالارفتنشخدا پایین میآمدتا پدرم را در آغوش بکشدتا دستهایِ درخت رها نشوندو… پدر، روزیِ حلال را از بالایِ درختِ سر به فلككشيده میچیدپايش كه به زمين میرسید، قلبم برمیگشت پدرم، خود درخت استتكيده اما محکمشاخههایش سبزو ریشهاش عمیق… در سينهی من درختهایی سبز شدندكه با پدرم سخن میگویندآری، پدرم زبان درختها را بلد است.حسن عباسیدلنوشته بخوانید...
ادامه مطلب
سخت است از دریای عشقت دور باشیبی آب کرخه می شود چون هور باشی؟!سهمت سكوت از عاشقی شد اين چه دردی استکتمان شور عشق را ، مجبور باشیپروانه وار از عشق در پيله تنيدیچون شمع می سوزی تو بايد نور باشیای بیکران دریا کنون از دست تقدیرباید شبیه ماهی در تور باشی!رسواشدن در عاشقی را دوست داریحتی اگر یک وصله ی ناجور باشیشوری ندارد زندگی، وقتی نباشیبا من بمان تا همچنان پرشور باشیحسن عباسی99/1/23...
ادامه مطلب
با تو اگر این زندگی همسنگ می شد دنیای من با عشق تو خوشرنگ می شد ای كاش باهم زير سقفی می نشستيم حتی اگر در کل دنیا جنگ می شد در پادگان عشق، یک سرباز ساده با لشگر مژگان تو سرهنگ می شد ای کاش آن سرباز من...
ادامه مطلب
چون غنچه ی دلتنگ انارم ای دوست اميد به ديدار تو دارم ای دوست هرچند خزان شد همه عمرم بی تو با ياد تو در پی بهارم ای دوست حسن عباسی...
ادامه مطلب
میتراودشعر ،ازچشمانتوبانویمن کاش باشد شعر من شايانتوبانویمن بيدمجنونمیشومجايیكنارخانهات تارسانمشاخهبرایوانتو ،بانویمن كبكزيبايیبهرویشاخهبالایسرت مستشدازشیوهیجولانتو...
ادامه مطلب
دورم اگرچه مدتی را از هوایت خواندی مرا با مهر ، در صحنو سرایت از سنگفرش وعده گاهت جان گرفتم در اجتماع عشق ، افتادم به پايت مولای من حال و هوايم را عوض كن تا زائر مهرت شوم ، جانم فدايت يك آسمان ...
ادامه مطلب